نشریه قرآنی سراج منیر

نشریه قرآنی سراج منیر گامی است ناچیز در مسیر نورانی و بی انتهای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام

نشریه قرآنی سراج منیر

نشریه قرآنی سراج منیر گامی است ناچیز در مسیر نورانی و بی انتهای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام

نشریه قرآنی سراج منیر
باسمه تعالی
سعی حقیر در این وبلاگ این است که در حد توان آشنایی بیشتری نسبت به ارزشمندترین یادگاران پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کنیم و در مسیر بندگی و تقرب به خدای متعال به دامان آن دو ثقل الاهی تمسک جوییم که راهیابی به حقیقت بندگی جز از طریق آن دو ، میسر نمی گردد.(واحد قرآن و عترت علیهم السلام مدرسه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)
نویسندگان
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
سه شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۲ ق.ظ

نامه های امام حسین علیه السلام - 1

از گنجینه های ماندگار و قابل بهره، نوشته ها و نامه هایی است که از امامان معصوم علیهم السلام تحت عنوان توقیعات، کتب، وصیتنامه ها و... برای شیعیان به یادگار مانده است. این نامه ها در کتب مختلف روایی و تاریخی پراکنده است و کمتر به صورت مجموعه ای گرد آوری شده است. بخشی از نامه های امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه گرد آوری شده است و برخی از نویسندگان نیز در رابطه با دیگر امامان اقدام به این کار نموده اند.

 

جا دارد در ایام محرم، مبلّغان گرامی از نامه های به یادگار مانده از امام حسین علیه السلام بهره ببرند. در اینجا قصد داریم به بخش مهمی از نامه های امام حسین علیه السلام اشاره نمائیم.

 

با ذکر این نکته که نامه های آن حضرت گاه اخلاقی است؛ مانند نامه اوّل، و گاه سیاسی.

 

نامه های سیاسی نیز یک بخش مربوط به تأیید صلح امام حسن مجتبی علیه السلام و تن دادن شیعیان به این مسئله می شود؛ مانند نامه دوّم (نامه به جعده) و بخش دیگر مربوط به معاویه و افشاگری علیه او و فرزندش یزید، و افشا نمودن جنایت او؛ مانند نامه های سوّم و چهارم و...

 

قسمت دیگر نامه های آن حضرت مربوط به وصیتها و اهداف قیام اوست؛ مانند نامه ششم، (نامه به محمد حنفیه) و نامه به عبدالله جعفر و بخش دیگر نیز برای زمینه سازی قیام کربلا و دعوت مردم برای ملحق شدن به آن است؛ مانند نامه نهم (نامه به بنی هاشم)، نامه های مختلف به مردم کوفه و بصره، و نامه به حبیب بن مظاهر و... .

 

ترتیب انتخابی در بیان نامه ها ترتیب تاریخی است، یعنی هر کدام مربوط به دوران صلح امام حسن علیه السلام و خلافت غاصبانه معاویه می شود، در بخش ابتدایی، و آنچه مربوط به قیام کربلا می شود، به ترتیب تاریخ نگارش، در قسمت بعدی آمده است.

 

1. نامه به امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام به برادرش امام حسین علیه السلام فرمود: «چرا این قدر به شعرا زیاد صله و پاداش می دهی؟»

 

امام حسین علیه السلام در جواب برادرش نوشت: «اَنْتَ اَعْلَمُ مِنّی بِاَنَّ خَیْرَ الْمالِ ما وَقی الْعِرْضَ؛ تو بهتر از من می دانی که بهترین مال، مالی است که آبروی انسان را حفظ کند.»

 

از این نامه می توان استفاده کرد که در مواردی لازم است انسان برای حفظ آبروی خود به کسانی کمک مالی نماید، مثلاً اگر فردی به ناحق علیه انسان ادّعای مالی می کند و انسان شروری باشد که ممکن است باعث آبرو بری انسان شود، می تواند برای جلب رضایت او، به وی کمک مالی نماید، و یا شعرا و نویسندگانی که ممکن است زمینه آبرو ریزی انسان را فراهم نمایند، می توان با کمکهای مالی آنها را از این عمل منصرف نمود.

 

2. نامه به جعده

جعده به نمایندگی از شیعیان نامه ای به این صورت برای امام حسین علیه السلام نوشت: «شیعیان شما در اینجا (کوفه) دلهایشان به شما روشن و به شما امید بسته اند، و کسی را همسان شما نمی دانند و رأی و تصمیم برادرت امام مجتبی علیه السلام را در جنگ با معاویه دانستند و شما را هم به ملاطفت و نرمی با دوستان و شدّت و تندی با دشمنان می شناسند. پس اگر می خواهی این حکومت را به دست گیری (و علیه معاویه قیام کنی) به سوی ما بیا که ما تا پای جان با تو هستیم.»

 

امام حسین علیه السلام در جواب نوشت: «امّا اَخی فَاِنّی اَرْجُو اَنْ یَکُوْنَ اللّه ُ قَدْ وَفَّقَهُ وَ سَدَّدَهُ وَ اَمّا اَنَا فَلَیْسَ رَاْیی الْیَوْمَ ذاکَ فَاَلْصِقُوا رَحِمَکُمُ اللّه بِالْاَرضِ وَ اَکْمِنُوا فی الْبُیُوتِ وَ احْتَرِسُوا مِنَ الظَّنَّةِ مادامَ مُعاوِیَةُ حَیّاً فَاِنْ یَحْدَثِ اللّه ُ بِهِ حَدَثاً وَاَنا حَیٌّ کَتَبْتُ اِلَیْکُمْ بِرأیی وَالسَّلام ؛ اما برادرم! پس به راستی که امیدوارم خداوند او را موفق و محکم بدارد، و اما من، امروز چنین نظری ندارم. خدا شما را مورد رحمت قرار دهد، به زمین بچسبید و در خانه هایتان بنشینید و از کاری که موجب تهمت علیه شما است بپرهیزید، مادامی که معاویه زنده است. پس اگر خداوند نسبت به معاویه حادثه ای ایجاد کرد (و مرگ او فرا رسید) و من زنده بودم، نظر خودم را به شما می نویسم. والسلام.»

 

پیامهای نامه

1. تأیید صلح امام حسن علیه السلام ؛ لذا تا ده سال امام حسین علیه السلام علیه معاویه حرکتی انجام نداد.

 

2. توصیه شیعیان به پنهان کاری و پرهیز از تظاهر و کارهای علنی.

 

3. اعلام ضمنی مرگ معاویه قبل از شهادت امام حسین علیه السلام .

 

4. اعلام غیر مستقیم قیام توسط آن حضرت در آینده.

 

3. نامه به معاویه

حضرت سید الشهداء نامه های متعددی به معاویه نوشته که اهم آنها منعکس می شود:

 

یک. مصادره اموال

کاروانی از یمن، اموال و زینت آلات و عطریات را به دمشق حمل می کرد. امام حسین علیه السلام اموال را ضبط نمود و به معاویه نوشت:

 

«مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیّ اِلی مُعاوِیَةَ بْنَ اَبی سُفیانَ اَمّا بَعْدُ فَاِنَّ عِیْراً مَرَّتْ بِنا مِنَ الْیَمَنِ تَحْمِلُ مالاً وَ حُلَلاً وَ عَنْبَراً اِلَیْکَ لِتُوَدِّعَها خَزائِنَ دَمِشْق وَ تَعُلَّ بِها النَّهَلَ بِبَنی اَبیکَ وَ اِنّی اِحْتَجْتُ اِلَیْها فَاَخَذْتُ، وَالسلام؛ از حسین فرزند علی علیه السلام به معاویه پسر ابی سفیان. اما بعد، کاروانی از یمن بر ما مرور می کرد که حامل مال و مشک و بوی خوش به سوی تو بود که تو آنها را در خزائن دمشق ذخیره نمایی تا تشنگان اولاد پدرت را [مکرر[ سیراب کنی. من به آن اموال نیاز داشتم؛ از اینرو آنها را گرفتم [و مصادره نمودم].»

 

پیامهای نامه

1. با این عمل امام حسین علیه السلام ثابت کرد که حکومت معاویه غصبی است و مشروعیت ندارد.

 

2. هر چند حضرت صلح برادر را با معاویه نقض نکرد، ولی مشروعیت او را هم تأیید نکرد.

 

3. این نامه از تاراج بیت المال توسط معاویه و تقسیم آن بین خویشاوندان خبر می دهد.

 

4. امام معصوم اگر به ظاهر هم از حکومت کنار باشد، بیت المال و اختیارات آن حق شرعی اوست؛ نه غاصبان.

 

5. به معاویه فهماند که سکوت من به خاطر احترام به صلح برادر است نه ترس از معاویه و اطرافیان او.

 

دو. ازدواج با کنیز

همچنان که امام حسین علیه السلام رفتار معاویه را زیر نظر داشت، معاویه نیز در مدینه جاسوسهایی داشت که مأمور اطلاع رسانی بودند، از جمله گزارش دادند که حسین بن علی علیهماالسلام کنیز خویش را آزاد کرده و سپس با او ازدواج نموده است؛ عملی که در آن عصر چندان مورد پسند نبوده است.

 

معاویه به استناد گزارش فوق، نامه ای به حضرت به این صورت نوشت: «به من خبر رسیده که با کنیزی ازدواج نموده ای و زنان قریش که هم کفو و در شأن تو بوده اند را رها کرده ای [با اینکه] ازدواج با آنان موجب مجد و سرافرازی و نجابت و آبروی فرزندان می شود. با این عمل نه مصلحت خود را در نظر گرفته ای و نه فرزندانت را.»

 

حضرت در جواب نوشت: «قَدْ رَفَعَ اللّه ُ بِالْاِسْلام اَلْخَسِیْسَةَ وَ وَضَعَ عَنّا بِهِ النَقیصَةَ فَلا لُؤْمَ عَلی اِمْری ءٍ مُسْلِمٍ اِلّا فی اَمْرٍ مَأثِمٍ وَ اِنَّمَا الْلَّوْمُ لُوْمَ الجاهِلیَّةِ؛ خداوند با [ظهور] اسلام [این نوع] پستی و حقارتها را برداشت و بوسیله ما آن نقیصه [و آفت اجتماعی] برداشته شد، [و این را بدان] سرزنش مسلمان روا نیست مگر در معصیت [خداوند]، و همانا [آنچه سزاوار ملامت است[ اعمال جاهلیت است که ملامت دارد.»

 

پیامها

معاویه خواست امام حسین علیه السلام را ملامت کند؛ ولی بر عکس باعث ملامت خودش شد.

 

2. ارزشها باید بر محور دستورات اسلام و رفتار اهلبیت علیهم السلام سنجیده شود نه رسوم غیر منطقی.

 

3. آنچه ملامت دارد نافرمانی خدا است که معاویه گرفتار آن است و همین طور پایبندی به رسوم جاهلی ملامت دارد.

 

4. حضرت به معاویه فهماند که از معیارهای ارزشی اسلام بی خبر است.

 

سه. هشدار

معاویه، نامه ای به «عمرو بن سعید» که حاکم مدینه بود نوشت و از او خواست؛ از حسین بن علی علیهماالسلام ، ابن عباس، عبداللّه بن جعفر، و عبداللّه بن زبیر، برای ولایت عهدی یزید بیعت بگیرد. امام حسین علیه السلام حاضر به بیعت نشد. از اینرو معاویه نامه ای برای او به این شرح نوشت:

 

«امّا بعد اخباری از شما به من رسیده که خیال نمی کردم آنها را از روی میل و رغبت انجام داده باشی، و سزاوارترین مردم در میان کسانی که بیعت کرده و در موقعیت و عظمت و شرافت خدا دادی شما باشد، باید به بیعت وفادار بماند. از خدا بترس و مردم را به فتنه نینداز و به خودت و دینت و امّت [پیامبر صلی الله علیه و آله ] دقت کن و کسانی که یقین به آخرت ندارند، شما را سبک نکنند.»

 

یا للعجب انسان در مقام حرف زدن چقدر می تواند زیبا حرف بزند و واقعیات را وارونه کند. معاویه با آن آلودگیهای خویش حسین علیه السلام را به تقوی دعوت می کند!!

 

امام حسین علیه السلام در یک نامه هشدار دهنده جواب دندان شکنی به معاویه داد که متن آن را مرور می کنیم: «اَمّا بَعْدٌ فَقَدْ بَلَغَنی کِتابُکَ تَذْکُرُ اَنَّهُ قَدْ بَلَغَکَ عَنّی اُمُورٌ اَنْتَ لی عَنْها راغِبً وَ اَنا بِغَیْرِها عِنْدَکَ جَدْیرٌ، فَاِنَّ الْحَسَناتِ لا یَهْدی لَها، وَ لا یُسَدِّدُ اِلَیها اِلّا اللّه ؛ اما بعد، نامه تو به من رسید، یاد آور شدی که اموری از من به تو رسیده که تو از من انتظار نداشتی، و من به غیر آنها در نزد تو سزاوار بودم، همانا هدایت به نیکیها و بسته شدن [درهای[ آن جز با خدای بلند مرتبه نیست.»

 

«وَ اَمّا ما ذَکَرْتَ اَنَّهَ رُقِیَ اِلَیْکَ عَنّی فَاِنَّما رَقاهُ الْمَلّاقُون، المَشّاؤُنَ بِالنَّمیمِ وَ ما اُرْیدُ لَکَ حَرْباً وَ لا عَلَیْکَ خِلافاً، وَ اَیْمُ اللّه ِ اِنّی لَخائِفٌ لِلّهِ فی ذلِکَ، وَ ما اَظُنُّ اللّه َ راضیا بِتَرْکِ ذلِکَ، وَ لا عاذِراً بِدُونِ الْاِعْذارِ فِیْهِ اِلَیْکَ وَ فی اُولئِکَ الْقاسِطینَ المُلْحِدیْنَ حِزْبَ الظّلَمَةِ وَ اَوْلِیاءِ الشَیاطین؛ اما آنچه را یادآور شدی که اخباری از من به تو رسیده، این کلمات بافته های افراد چاپلوس و سخن چین است. من با تو اراده جنگ و مخالفت ندارم (به احترام صلح برادرم)، سوگند به خدا که در ترک آن بیمناکم و خداوند را به ترک آن راضی نمی دانم و در ترک آن در نزد تو و این گمراهان و ملحدان و لشکر ظلم و دوستان شیطان عذری ندارم.»

 

«اَلَسْتَ قاتِلَ حِجْرٍ وَ اَصْحابِهِ الْعابِدْینَ اَلْمُخْبِتینَ، اَلَّذینَ کانُوا یَسْتَفْظِعُونَ الْبِدَعَ وَ یَأمُرُونَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَقَتَلْتَهُمْ ظُلْماً وَعُدْواناً مِنْ بَعْدِ ما اَعْطَیْتَهُمُ الْمَواثیقَ الْغَلیظَةَ، وَ الْعُهُوْدَ الْمُؤَکَّدَةِ جُرْأةً عَلی اللّه ِ وَ اسْتِخْفافاً بِعَهْدِهِ؟!؛ آیا تو قاتل حجر [بن عدی] و یارانش نیستی که عابد و متواضع بودند؛ کسانی که بدعتها را ناروا می شمردند و امر به معروف و نهی از منکر می کردند، پس آنها را از روی ظلم و دشمنی کشتی بعد از آنکه امان و عهد محکم داده بودی، [با این عمل] بر خدا جرأت کردی و عهد او را سبک شمردی.»

 

«اَوَ لَسْتَ بِقاتِلِ عَمْروبن الحَمِقِ الَّذی اَخْلَقَتْ وَاَبَلَتْ وَجْهَهُ الْعِبادَةُ فَقَتَلْتَهُ مِنْ بَعْدِ ما اَعْطَیْتَهُ مِنَ الْعُهُودِ ما لَوْ فَهِمَتْهُ الْعُصِمُ نَزَلَتْ مِنْ شَعَفِ الْجِبالِ؟!؛ آیا تو قاتل «عمروبن حمق» نیستی؟ آن انسانی که در اثر عبادت بدنش لاغر شده و صورتش زرد و نحیف شده بود. پس او را کشتی بعد از عهد و پیمانهای محکم، به نحوی که اگر آهوان می فهمیدند، از بالای کوهها پایین می آمدند.»

 

«اَوَ لَسْتَ الْمُدَّعی زِیادَ بْنَ سُمَیَّةَ اَلْمَوْلُودِ عَلی فِراشِ عُبَیْدِ ثَقیفٍ فَزَعَمْتَ اَنّه ابْنُ اَبیکَ. وَقَد قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله اَلْوَلَدُ لِلْفِراشِ وَ لِلْعاهِرِ اَلْحَجَرُ فَتَرَکْتَ سُنَّةَ رَسُولِ اللّه ِ تَعَمُّداً وَتَبِعْتَ هَواکَ بِغیَرِ هُدیً مِنَ اللّه ِ، ثُمَّ سَلَّطْتَهُ عَلَی العِراقَیْنِ یَقْطَعُ اَیْدی الْمُسْلِمینَ وَ اَرْجُلَهُمْ وَ یَسْمَلُ اَعْیُنَهُمْ وَ یَصَلِّبُهُمْ عَلی جُزُوْعِ النَّخلِ، کَاَنَّکَ لَسْتَ مِنْ هذِهِ الاُْمَّةِ وَ لَیْسُوا مِنْکَ؛ آیا تو همان نیستی که زیاد بن سُمَیّه را که در بستر برده ای از بنی ثقیف متولد شده بود، [برادر خواندی و] پسر پدرت [ابوسفیان] شمردی؟ و حال آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فرزند برای صاحب بستر است و برای زنا کار سنگ است؟ پس سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله را عمداً ترک گفتی و هوای نفست را بدون هدایت الهی پیروی کردی، سپس زیاد را بر عراقین (کوفه و بصره) مسلّط کردی تا دست و پای مسلمانان را قطع کند، و چشمهایشان را با آهن گداخته نابینا نماید، و بدنهای ایشان را بر شاخه های درخت خرما آویزان کند. انگار تو از این امت نیستی و آنها از تو نیستند.»

 

«اَوَ لَسْتَ قاتِلَ الْحَضْرَمِیِّ الَّذی کَتَبَ اِلَیْکَ فیهِ زیادُ اَنَّه عَلی دیْنِ علّیٍ صلواتُ اللّه ِ عَلَیْهِ فَکَتَبْتَ اِلَیْهِ اَنِ اقْتُلْ کُلَّ مَنْ کانَ عَلی دیْنِ عَلَیٍّ فَقَتَلَهُمْ وَ مَثَّلَ بِهِمْ بِاَمْرِکَ وَ دینُ عَلِیٍّ علیه السلام وَ اللّه ِ هُوَ دینُ [ابْنِ عَمِّه] الَّذی کانَ یَضْرِبُ عَلَیْهِ اَباکَ وَ یَضْرِبُکَ وَ بِهِ جَلَسْتَ مَجْلِسَکَ الَّذی جَلَسْتَ وَ لَوْ لا ذلِکَ لَکانَ شَرَفُکَ وَ شَرَفُ اَبیکَ الرِّحْلَتَیْنِ (رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّفِ)؛ آیا تو قاتل حضرمی نیستی ؛ کسی که ابن زیاد درباره او با تو مکاتبه کرد که وی بر دین علی علیه السلام است و تو به او نوشتی هر کس بر دین علی است، او را به قتل برسان و او [نیز] همگان را به امر تو کشت و مُثْلِه نمود و حال آن که به خدا سوگند دین علی [دین پسر عمویش پیغمبر صلی الله علیه و آله ] و همان دینی است که تو و پدرت را به دستور آن دستخوش شمشیر می ساخت و به بهانه همان دین [غاصبانه] بر مسند خلافت نشسته ای و گرنه شرف تو و پدرت دو کوچ کردن [در تابستان و زمستان] بود.

 

«وَ قُلْتَ فیما قُلْتَ: لا تَرِدُ هذِهِ الْاُمَّةَ فی فِتْنَةٍ وَ اِنّی لا اَعْلَمُ لَها فِتْنَةً اَعْظَمُ مِن اِمارَتِکَ عَلَیْها؛ در نامه ات گفته ای که این امّت را در فتنه نینداز، به راستی فتنه ای بالاتر از این نمی بینم که تو امیر بر این مردم هستی.»

 

«وَ قُلْتَ فیما قُلْتَ اُنْظُرْ لِنَفْسِکَ وَ لِدینِکَ وَ لِاُمَّةِ مُحَمَّدٍ وَ اِنّی وَ اللّه ما اَعْرِفُ اَفْضَلَ مِنْ جِهادِکَ فَاِنْ اَفْعَلْ فَاِنَّهُ قُرْبَةٌ اِلی رَبّی وَ اِنْ لَمْ اَفْعَلْهُ فَاَسْتَغْفِرُ اللّه لِدینی وَ اَسْأَلُهُ التَّوْفیقَ لِما یُحِبُّ وَ یَرْضی؛ و گفته ای در آنچه گفته ای که به [مصلحت] خود و دین و امّت محمد صلی الله علیه و آله نظر کن. به خدا سوگند! من چیزی را بهتر از جهاد با تو نمی شناسم، پس اگر این کار را انجام بدهم، موجب تقرب به درگاه الهی است و اگر ترک کنم، از خدا به خاطر دینم استغفار می کنم واز خداوند توفیق برای [انجام[ آنچه محبوب و مرضّی اوست می طلبم.»

 

«وَ قُلْتَ فیما قُلْتَ مَتی تَکِدُنی اَکِدُکَ، فَکِدْنی یا مُعاوِیَةُ فیما بَدالَکَ. فَلَعَمْری قَدیماً یُکادُ الصّالِحُونَ وَ اِنّی لَاَرْجُو اَنْ لا تَضُرَّ اِلّا نَفْسَکْ وَ لاتَمْحَقَ اِلّا عَمَلَکَ، فَکِدْنی ما بَدالَکَ وَ اتَّقِ اللّه َ یا مُعاوِیَة! وَ اعْلَمْ اَنَّ للّه ِِ کِتابا لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً اِلّا اَحْصاها؛ و گفتی در آنچه گفتی که هر وقت من حیله کنم تو هم حیله می کنی، پس ای معاویه هر چه می توانی حیله کن، به جان خودم سوگند! از گذشته صالحان مورد حیله تو بودند، و من امیدوارم که جز به خودت ضرر نرسانی و جز عمل خود را نابود نسازی. پس حیله کن هر چه می توانی.

 

ای معاویه! از خدا بترس و بدان که خداوند را نامه ای است که [تمام اعمال] از کوچک و بزرگ در آن ضبط است.»

 

«وَ اعْلَمْ اَنَّ اللّه َ لَیْسَ بِناسٍ لَکَ قَتْلَکَ بِالظَنَّةِ وَ اَخْذَکَ بِالتُّهْمَةِ وَ اِمارَتَکَ صبیّاً یَشْرَبُ الشَرابَ وَ یَلْعَبُ بِالْکِلابِ ما اَراکَ اِلّا وَقَدْ اَبْقَیْتَ نَفْسَکَ وَ هَلَکْتَ دینَکَ وَ اَضَعْتَ الرَّعِیّةَ وَ السلام ؛ بدان که خداوند تو را فراموش نمی کند که [اولیاء الله را] با صرف گمان کشتی، و با تهمت آنها را دستگیر نمودی و کودکت [یزید] را امیر قرار دادی که شراب می نوشد و با سگها بازی می کند. می بینم تو را که خود را حفظ کرده و دینت را نابود ساخته ای و رعیت را از بین برده ای. والسلام.»

 

پیامهای صریح

1. جنایات وحشتناک معاویه را برملا و گوشزد می کند و راز آن را بیان می دارد.

 

2. وجود معاویه را بدترین فتنه در امّت پیغمبر می داند.

 

3. جهاد با او را برترین عمل دانسته و ترک آن را از روی ناچاری می داند.

 

4. فتنه انتخاب یزید، و اوصاف زشت او راگوشزد می کند.

 

5. گوشزد می کند که تمامی این جنایات باعث از بین رفتن دین می شود.

 

6. کارهای معاویه باعث نابودی و تحقیر مردم شده است.

 

چهار. افشای چهره زشت یزید

امام حسین علیه السلام در افشاگری علیه یزید نامه مستقلی به معاویه نوشت و در آنجا فرمود:«ثُمَّ وَلَّیتَ اِبْنَکَ وَ هُوَ غُلامٌ یَشْرَبُ الشَّرابَ وَ یَلْهُو بِالْکِلابِ فَخُنْتَ امانَتَکَ وَ اَخْرَبْتَ رَعیَّتَکَ وَ لَمْ تُؤَدِّ نَصیحَةَ رَبِّکَ، فَکَیْفَ تُوَلّی عَلی اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مَنْ یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ وَ شارِبُ الْمُسْکِرِ مِنَ الْفاسِقینَ وَ شارِبُ الْمُسْکِرِ مِنَ الْاَشرارِ وَ لَیْسَ شاربُ الْمُسْکِرِ بِاَمینٍ عَلی دِرهَمٍ فَکَیْفَ عَلَی الْاُمَّةِ؟! فَمِنْ قَلیلٍ تَرِدُ عَلی عَمَلِکَ حینَ تُطْوی صَحائِفُ الْاِستِغْفارِ؛ [ای معاویه!] پس پسرت را حاکم قرار دادی در حالی که او نوجوانی است که شراب می نوشد، و با سگها بازی می کند، پس به امانت الهی (خلافت) خیانت کردی، و مردم را نابود نمودی، و پند پروردگارت را نپذیرفتی. چگونه رهبری امّت محمد صلی الله علیه و آله را به کسی می سپاری که [شراب] مست کننده می نوشد؟ و حال آنکه شرابخوار از فاسقان است و شارب مسکر از شروران است. و شراب خوار بر یک درهم نمی تواند امین باشد تا چه رسد که امین امت باشد؟ [معاویه!] به زودی بر اعمال خود وارد [قیامت] می شوی که دیگر دفترهای استغفار بسته شده است.»

 

خلاصه نامه

1. افشاگری علیه یزید، و بیان اوصاف و اخلاق زشت او.

 

2. والی باید امین امت باشد، و یزید امین نیست.

 

3. معاویه با انتخاب یزید، هم به خدا خیانت کرد و هم صلحنامه امام حسن علیه السلام را تخلف نمود و هم مردم را بی چاره کرد.

 

4. ستمگران دیر یا زود به سزای اعمال خویش می رسند.

 

4. پاسخ به نامه یزید

 

یزید نامه ای به همراه اشعاری برای «عبداللّه بن عباس» و یا «عمروبن سعید» حاکم مدینه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند. برخی اشعار او از این قرار است.

 

یا قَوْمَنا لا تَثُبُّوا الْحَرْبَ اِذْ سَکَنَتْتَمَسَّکُوا بِحبالِ الْخَیْرِ وَاعْتَصِمُوا

 

قَدْ غَرَّتِ الْحَرْبُ مَنْ قَدْ کانَ قَبْلَکُمْمِنَ الْقُرُونِ وَ قَدْ بادَتْ بِهِ الاُْمَمُ

 

فَانْصَفُوا قَوْمَکُمْ لا تَهْلِکُوا بَذَخفَرُبَّ ذی بَذَخٍ ذَلَّتْ بِهِ الْقَدَمُ

 

«ای قوم ما! آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید، و به ریسمان خیر چنگ بزنید. جنگ اقوام گذشته را مغرور کرد و امتها را به نابودی کشاند.

 

درباره قوم خویش انصاف به خرج دهید [و نیکی کنید] تا از روی تکبر هلاک نشوید، که چه بسیار صاحبان تکبر که قدمهایشان لغزید.»

 

یزید که با روحیه مردم مدینه و امام حسین علیه السلام آشنا بود خواست از در مصالحه و نرمی آنها را وادار به تسلیم نماید تا علیه او قیام نکنند. مردم مدینه وقتی اشعار یزید را دیدند، آن را خدمت امام حسین علیه السلام فرستادند، حضرت در پاسخ آن به یک آیه قرآن بسنده کرد که خطاب به پیامبر می فرماید: «وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ»؛ و اگر [کفار] تو را تکذیب کردند بگو: عمل من برای من، و عمل شما برای شماست، شما از آنچه من انجام می دهم بیزارید، و من [نیز] از آنچه شما انجام می دهید بیزارم.»

 

آیه فوق خلاصه سوره حجد «کافرون» است در پاسخ شش نفر از کفّار که به رسول خدا پیشنهاد کردند در یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم، ما خدای تو را پرستش می کنیم، در نتیجه اگر ملک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده ای، و اگر دین تو بهتر بود ما ضرر نکرده ایم، و شریک در کیش تو شدیم»، نازل شده و پاسخ محکمی به آنها داده است.

 

در واقع امام حسین علیه السلام با بیان آیه فوق خواست به یزید بفهماند که هر گونه همکاری و مساعدت و سازش با تو ممنوع است.

 

ادامه دارد....

منبع : www.hawzah.net

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۱
ابراهیم سامانی

مقالات

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی