نشریه قرآنی سراج منیر

نشریه قرآنی سراج منیر گامی است ناچیز در مسیر نورانی و بی انتهای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام

نشریه قرآنی سراج منیر

نشریه قرآنی سراج منیر گامی است ناچیز در مسیر نورانی و بی انتهای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام

نشریه قرآنی سراج منیر
باسمه تعالی
سعی حقیر در این وبلاگ این است که در حد توان آشنایی بیشتری نسبت به ارزشمندترین یادگاران پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کنیم و در مسیر بندگی و تقرب به خدای متعال به دامان آن دو ثقل الاهی تمسک جوییم که راهیابی به حقیقت بندگی جز از طریق آن دو ، میسر نمی گردد.(واحد قرآن و عترت علیهم السلام مدرسه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)
نویسندگان
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
سه شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۴۱ ب.ظ

آیات ولایت ، تطهیر و مباهله بمناسبت دهه ولایت


بسم الله الرحمان الرحیم

به مناسیت فرا رسیدن ایام الله دهه ولات و عید بزرگ غدیر برخی آیات مناسب را همراه با شان نزولشان جهت استفاده  شما عزیزان جمع آوری کردم .

حقیر را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید.

یاعلی


آیه اول :


المائدة : 55  «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ».


یکى از حوادثى که باعث نزول آیاتى از قرآن کریم گردید حادثه‏اى بود که همگامى صلاة با زکوة را- که در اکثر قریب به تمام آیات قرین یکدیگر یاد شده‏اند- تجسم بخشید، یعنى آنگاه که امیر المؤمنین على (علیه السلام) در حال رکوع نماز، توجه به خلق و مستضعفان را به عنوان نتیجه و لازمه توجه به حق اعلام کرد، از پى آن آیه‏هاى زیر نازل شد:

 «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ. وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» (مائده: 55، 56):

ولىّ و سرپرست واجب الطاعه شما صرفا عبارتند از خدا و رسول او، و نیز آن کسانى که داراى ایمان هستند: کسانى که اقامه نماز مى‏کنند و صدقه و زکوة خویش را در حال رکوع [و عالیترین و لطیف‏ترین حالت نیایش‏] به تهیدستان مى‏پردازند. آنکه دوستى با خدا و رسول او و مؤمنان را مى‏گزیند [باید بداند] که حزب اللّه و پیروان مکتب الهى و وابسته به خدا پیروز هستند.

مرحوم طبرسى از عبایه ربعى آورده است:

ابن عباس کنار چاه زمزم نشسته بود و به مردم مى‏گفت: «رسول خدا [صلّى اللّه علیه و آله و سلم‏] فرمود ...». در این اثناء مردى که سر و صورت خود را با عمّامه و دستار                       

خویش بسته و پوشانده بود به ابن عباس روى مى‏آورد، و هر چند گاهى که ابن عباس مى‏گفت: «قال رسول اللّه [صلّى اللّه علیه و آله و سلم‏]» آن مرد نیز همین سخن را تکرار میکرد.

ابن عباس رو به او کرد و گفت: ترا به خدا سوگند مى‏دهم خود را معرفى کن. آن مرد، دستار از چهره به یکسو نهاد و گفت: آنکه مرا میشناسد که میشناسد، لکن آنکه مرا نمیشناسد خود را معرفى میکنم: من جندب بن جناده بدرى [یعنى أبو ذر غفارى‏] هستم، با این دو گوش خود از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) شنیدم، اگر دروغ گویم گوشهایم کر گردد، و با این دو چشم خویش رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) را دیدم.

اگر دروغ گویم دیدگانم نابینا شود، آرى شنیدم و دیدم که میفرمود:

 «علىّ قائد البررة، و قاتل الکفرة، و منصور من نصره، و مخذول من خذله»:

على (علیه السلام) پیشوا و راهبر نیکان، و قاتل کافران است، آنکه او را یارى کند به یارى خدا بهره‏مند است، و آنکه او را خوار سازد، خود خوار و بى مقدار میباشد و به خذلان الهى دچار گردد.

 [أبو ذر آنگاه گفت‏]: یکى از روزها در معیت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) نماز ظهر را- به جماعت- میگذاردم، مرد تهیدست و بینوائى در مسجد از مردم درخواست کمک میکرد، کسى چیزى به او نداد. این مرد بینوا دستها را سوى آسمان برگرفت و گفت: خدایا! تو گواه باش که من در مسجد رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) از مردم درخواست کمک مالى نمودم، لکن کسى چیزى به من نپرداخت.

على (علیه السلام) همزمان با این جریان در حال رکوع نماز به سر مى‏برد، و انگشت «خنصر خرد یا میانه» دست راست خود را به طرف این سائل نشانه رفت و بدو اشاره کرد انگشترى را از انگشت او بیرون کشد [تا حاجت و نیاز خویش را از این رهگذر بر آورد]. سائل انگشترى را از دست آنحضرت بیرون کشید، و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) نیز شاهد و ناظر این صحنه دل انگیز بود.

آنگاه که پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) نماز به پایان برد سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: خدایا! برادرم موسى (علیه السلام) درخواستى با تو در میان گذاشت و گفت:

 «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی. وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی. یَفْقَهُوا قَوْلِی.

 وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی. هارُونَ أَخِی. اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی. وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی» (طه: 25- 31):

پروردگارا! سینه‏ام را گشاده ساز و به من شرح صدر مرحمت فرما. و کارم را سهل و هموار گردان. و گره از زبانم بگشا و آنرا گویا ساز تا مردم گفتارم را درست دریابند.

برایم وزیرى از خاندانم فراهم آور. [یعنى‏] برادرم هارون را وزیرم قرار ده. و به وسیله او پشتم را استوار دار تا بدو مستظهر گردم. و او را شریک کارم گردان تا در این نهضت با من همیارى کند.

 [نبى اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) عرض کرد]: خدایا! موسى این درخواست را با تو در میان گذاشت و تو در قرآن فرمودى:

 «سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما» (قصص: 35):

قریبا بازویت را به وسیله برادرت، سخت و استوار خواهیم داشت و براى شما دو نفر آنچنان سلطه و فرمانروائى مقرر خواهیم کرد تا به شما نرسند و نتوانند بر شما چیره شوند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) پس از آن عرض کرد:

 «اللهمّ، فأنا محمّد نبیک و صفیّک. اللهمّ فاشرح لى صدرى، و یسّر لى امرى، و اجعل لى وزیرا من اهلى علیّا اشدد به ازرى»:

بار خدایا! من محمد پیامبر تو و برگزیده تو [در میان خلق‏] هستم. بارخدایا! پس به من شرح صدر مرحمت فرما ... و براى من وزیرى از خاندان من- یعنى على- فراهم کن ....

أبو ذر گفت: سوگند به خدا هنوز سخن آنحضرت به پایان نرسیده بود که جبرائیل (علیه السلام) از سوى خداوند متعال بر وى فرود آمد و گفت: اى محمد! بخوان. فرمود: چه بخوانم؟ عرض کرد: بخوان:

 «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ».

بسیارى از دانشمندان علوم قرآنى و مفسران قرآن، سبب نزول آیه مذکور را بدینسان که بیان شد روایت کرده‏اند که مى‏توان به عنوان نمونه از دانشمندان زیر یاد کرد:

- ابو اسحق ثعلبى در تفسیرش با همان اسناد.

- ابو بکر رازى در «احکام القرآن» به روایت مغربى از او.

- رمّانى.                       

- طبرى.

- و دیگران گفته‏اند که این آیه در باره امیر المؤمنین على (علیه السلام) به خاطر اهداء انگشترى خود در حال نماز به آن مرد تهیدست- نازل گردید.

مجاهد و سدّى نیز همین سخن را یاد کرده‏اند، چنانکه از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) و همه علماء شیعى همین حقیقت بازگو شده است.

حسان بن ثابت را در این باره اشعارى است که سزاى ذکر مى‏باشد، وى سخن را به رشته نظم آورده و گفته بود:

         ابا حسن تفدیک نفسى و مهجتى              و کلّ بطی‏ء فى الهدى و مسارع‏

         أ یذهب مدحیک المحبّر ضایعا               و ما المدح فى جنب الاله بضایع‏

         فانت الّذى اعطیت اذ کنت راکعا            زکوة فدتک النّفس یا خیر راکع‏

         فانزل فیک اللّه خیر ولایة                     و ثبّتها مثنى کتاب الشّرایع‏

- ابو الحسن [على بن أبی طالب‏]! جان و دلم و همه کندروها و تندروهاى طریق هدایت فداى تو باد.

- آیا مدح و ستایش من از تو- که به نام تو آراسته است- از میان مى‏رود؟ مسلما مدح من از تو در کنار مدح و ستایش خدا از تو، ضایع شدنى نیست.

- تو همان کسى هستى که در حال رکوع نماز، زکوة را پرداختى جانم فداى تو اى کسى که بهترین رکوع کننده‏اى.

- لذا خداوند متعال در باره تو بهترین مرتبت ولایت و سرپرستى و امامت را نازل کرد، و این حقیقت را در لابلاى کتاب و نبشتار شرایع و قوانین خود ثبت و ضبط کرده است.

أسباب النزول (حجتی)، ص: 28


آیه دوم :


المائدة : 67   «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»

 

در کتابهاى مختلفى که دانشمندان اهل تسنن، اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشته‏اند، روایات زیادى دیده مى‏شود که با صراحت مى‏گوید: آیه فوق درباره على (علیه السلام) نازل شده است.

این روایات را جمع زیادى از صحابه از جمله" زید بن ارقم" و" ابو سعید خدرى" و" ابن عباس" و" جابر بن عبد اللَّه انصارى" و" ابو هریره" و" براء بن عازب" و" حذیفه" و" عامر بن لیلى بن ضمره" و" ابن مسعود" نقل کرده‏اند و گفته‏اند که آیه فوق درباره على (علیه السلام) و داستان روز غدیر نازل گردید.

بعضى از احادیث فوق مانند حدیث زید بن ارقم به یک طریق.

و بعضى از احادیث مانند حدیث ابو سعید خدرى به یازده طریق! و بعضى از این احادیث مانند حدیث ابن عباس نیز به یازده طریق! و بعضى دیگر مانند حدیث براء بن عازب به سه طریق نقل شده است.

دانشمندانى که به این احادیث در کتب خود تصریح کرده‏اند، عده کثیرى هستند که به عنوان نمونه از جمعى از آنها نام مى‏بریم:

حافظ ابو نعیم اصفهانى در کتاب ما نزل من القرآن فى على (بنقل از خصائص صفحه 29).

و ابو الحسن واحدى نیشابورى در اسباب النزول صفحه 150.

و حافظ ابو سعید سجستانى در کتاب الولایه (بنقل از کتاب طرائف).

و ابن عساکر شافعى (بنا بنقل در المنثور جلد 2 صفحه 298) و فخر رازى در تفسیر کبیر خود جلد 3 صفحه 636.

و ابو اسحاق حموینى در فرائد السمطین.

و ابن صباغ مالکى در فصول المهمة صفحه 27.

و جلال الدین سیوطى در در المنثور جلد 2 صفحه 298.

و قاضى شوکانى در فتح القدیر جلد سوم صفحه 57.

و شهاب الدین آلوسى شافعى در روح المعانى جلد 6 صفحه 172.

و شیخ سلیمان قندوزى حنفى در ینابیع المودة صفحه 120.

و بدر الدین حنفى در عمدة القارى فی شرح صحیح البخارى جلد 8 صفحه 584.

و شیخ محمد عبده مصری در تفسیر المنار جلد 6 صفحه 463.

و حافظ ابن مردویه (متوفاى 416) (بنا به نقل سیوطى در در المنثور) و جمع کثیرى دیگر این شان نزول را براى آیه فوق نقل کرده‏اند.  تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 6


آیه سوم :

 

المائدة : 3 «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً »


دانشمند معروف سنى ابن جریر طبرى در کتاب ولایت از زید بن ارقم صحابى معروف نقل مى‏کند که این آیه در روز غدیر خم در باره على (علیه السلام) نازل گردید.

                        *           *           *           *           *

حافظ ابو نعیم اصفهانى در کتاب" ما نزل من القرآن فى على (علیه السلام) از ابو سعید خدرى (صحابى معروف) نقل کرده که پیامبر ص در غدیر خم، على (علیه السلام)  را به عنوان ولایت به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا اینکه آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ ... نازل شد، در این موقع پیامبر ص فرمود:

اللَّه اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و بالولایة لعلى (علیه السلام) من بعدى، ثم قال من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

                        *           *           *           *           *

 خطیب بغدادى در تاریخ خود از ابو هریره از پیامبر ص چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على (علیه السلام)  و گفتار عمر بن خطاب : بخ بخ یا بن ابى طالب اصبحت مولاى و مولا کل مسلم.

آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ نازل گردید «1».

                        *           *           *           *           *

در کتاب" احقاق الحق" از جلد دوم تفسیر" ابن کثیر" صفحه 14 و از" مقتل خوارزمى" صفحه 47 نزول این آیه را در باره داستان غدیر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است.

                        *           *           *           *           *

در تفسیر برهان و نور الثقلین نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه در باره على (علیه السلام) یا روز غدیر خم نازل گردیده، که نقل همه آنها نیازمند به رساله جداگانه است «2».

                        *           *           *           *           *

مرحوم علامه سید شرف الدین در کتاب المراجعات چنین مى‏گوید:

که نزول این آیه را در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق نقل شده ذکر گردیده و اهل سنت، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر ص در این زمینه نقل کرده‏اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد" «3».

تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 267


آیه چهارم :


الأحزاب : 33  «وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»


روایتى است که" ثعلبى" در تفسیر خود از" ام سلمه" نقل کرده که پیامبر ص در خانه خود بود که فاطمه (علیها السلام) پارچه حریرى نزد آن حضرت آورد، پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  فرمود: همسر و دو فرزندانت حسن و حسین را صدا                      

 کن، آنها را آورد، سپس غذا خوردند بعد پیامبر ص عبایى بر آنها افکند و گفت:

اللهم هؤلاء أهل بیتی و عترتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا:

خداوندا اینها خاندان منند، پلیدى را از آنها دور کن، و از هر آلودگى پاکشان گردان" و در اینجا آیه" إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ" نازل شد ... من گفتم آیا من هم با شما هستم اى رسول خدا!، فرمود:" انک الى خیر"" تو بر خیر و نیکى هستى" (اما در زمره این گروه نیستى) «1».

                        *           *           *           *           *

روایات بسیار فراوانى در مورد حدیث کساء به طور اجمال وارد شده که از همه آنها استفاده مى‏شود، پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) ، على و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند- و یا به خدمت او آمدند- پیامبر ص عبایى بر آنها افکند، و گفت:

خداوندا! اینها خاندان منند، رجس و آلودگى را از آنها دور کن، در این هنگام آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ نازل گردید.

                        *           *           *           *           *

روایات متعددى از" ابو سعید خدرى" صحابى معروف نقل شده که با صراحت گواهى مى‏دهد" این آیه تنها در باره همان پنج تن نازل شده است" (نزلت فى خمسة: فى رسول اللَّه و على و فاطمه و الحسن و الحسین (علیهم السلام)

تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 299


آیه پنجم :


آل‏عمران : 61   «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»

بعضى از مفسران مى‏گویند: هشتاد و چند آیه از این سوره در باره فرستادگان و مسیحیان نجران که به نمایندگى از طرف آنان براى تحقیق در باره اسلام به مدینه آمده بودند، نازل شده است.

فرستادگان، شصت نفر بودند که چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان نجران محسوب مى‏شدند، سه نفر از این چهارده نفر سمت ریاست داشتند و مسیحیان آن سامان در کارها و مشکلات خود به آن سه نفر مراجعه مى‏کردند، یکى از آنان" عاقب" بود که او را" عبد المسیح" نیز مى‏گفتند وى امیر و رئیس قوم خود محسوب مى‏شد، و قوم او هیچگاه با نظریه و رأى او مخالفت نمى‏کردند، دیگرى" سید" نام داشت که او را" ایهم" نیز مى‏گفتند، وى سرپرست تشریفات و تنظیم برنامه سفر و مورد اعتماد مسیحیان بود، نفر سوم" ابو حارثه" نام داشت که مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود، و کلیساهاى متعددى به نام او ساخته بودند، او تمام کتب دینى مسیحیان را حفظ داشت.

این گروه شصت نفرى در لباس مردان قبیله" بنى کعب" به مدینه آمدند و به مسجد پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  وارد شدند، پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود، این شصت نفر لباسهاى زیبا و پر زرق و برق و جالب پوشیده بودند که به گفته یکى از صحابه پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) هرگز ندیده‏ایم فرستادگانى به این زیبایى باشند"! موقعى که آنها وارد مسجد شدند، هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ایستاده، مشغول نماز شدند، گروهى از اصحاب پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  خواستند مانع شوند. پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  فرمود: به آنها کارى نداشته باشید.

پس از نماز،" عاقب" و" سید" خدمت پیامبر رسیدند و با او آغاز سخن کردند پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  به آنها پیشنهاد کرد:" به آیین اسلام درآیید و در پیشگاه خداوند تسلیم گردید".

عاقب و سید گفتند: ما پیش از تو اسلام آورده و تسلیم خداوند شده‏ایم! پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  فرمود:" شما چگونه بر آیین حق هستید، با اینکه اعمالتان حاکى است که تسلیم خداوند نیستید، چه اینکه براى خدا فرزند قایلید و عیسى را پسر خدا مى‏دانید، و صلیب را عبادت و پرستش مى‏کنید و گوشت خوک مى‏خورید، با اینکه تمام این امور مخالف آیین حق است"! عاقب و سید گفتند: اگر عیسى پسر خدا نیست، پس پدرش که بوده است؟

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  فرمود:" آیا شما قبول دارید که هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد؟" گفتند: آرى.

فرمود:" آیا اینطور نیست که خداى ما به هر چیزى، احاطه دارد و قیوم است و روزى موجودات با اوست".

گفتند: آرى همین طور است.

فرمود:" آیا عیسى این اوصاف را داشت".

گفتند: نه.

فرمود:" آیا مى‏دانید که هیچ چیزى در آسمان و زمین بر خدا مخفى نیست و خداوند به همه آنها داناست".

گفتند: آرى مى‏دانیم.

فرمود:" عیسى غیر از آنچه که خدا به او یاد داده، از پیش خود چیزى مى‏دانست"؟

گفتند: نه.

فرمود:" آیا مى‏دانید که خداى ما همان است که مسیح را در رحم مادرش همانطور که مى‏خواست، صورتگرى کرد؟"                       

 گفتند: همین طور مى‏باشد.

فرمود:" آیا چنین نیست که عیسى را مادرش مانند سایر کودکان در رحم حمل کرد، و بعد همچون مادرهاى دیگر، او را به دنیا آورد؟ و عیسى پس از ولادت، چون اطفال دیگر غذا مى‏خورد".

گفتند: آرى چنین بود.

فرمود:" پس چگونه عیسى پسر خدا است با اینکه هیچگونه شباهتى به پدرش ندارد"؟! سخن که به اینجا رسید، همگى خاموش شدند، در این هنگام، هشتاد و چند آیه از اوایل این سوره براى توضیح معارف و برنامه‏هاى اسلام نازل گردید.

                        *           *           *           *           *

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده‏اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  

 نازل شده است و پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)  تنها کسانى را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین ع و دخترش فاطمه (علیها السلام) و على (علیه السلام) بودند، بنا بر این منظور از" ابناءنا" در آیه منحصرا" حسن و حسین" (علیه السلام) هستند، همانطور که منظور از" نساءنا" فاطمه ع، و منظور از" انفسنا" تنها على ع بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.

                        *           *           *           *           *

سپس (در پاورقى کتاب مزبور) در حدود شصت نفر از" بزرگان اهل سنت" ذکر شده‏اند که تصریح نموده‏اند آیه مباهله در باره اهل بیت ع نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است.

تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 411



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۱۵
ابراهیم سامانی

غدیر

مقالات

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی